عبد الرزاق اللاهيجي
104
گوهر مراد ( فارسى )
خود است ، و اجزاى آن متبدل . و اين نوع حركت را حركت وضعى گويند . و اين از طلوع و غروب كواكب معلوم است ، لكن آيا تواند بود كه قبول حركت مستقيمه كنند ؟ يعنى حركت مكانى كه متحرك به آن حركت از مكانى به مكانى ديگر منتقل شود يا نه ؟ جاى نظر است ، اما محدّد نتواند بود كه حركت مستقيمه كند ؛ نه ارادى و نه طبعى و نه قسرى . چه حركت مستقيمه ، ترك جهتى است و ميل به جهتى ديگر . پس موقوف باشد بر ثبوت جهت و جهت قائم نشود ، مگر به محدّد . و اما غير محدّد از افلاك ديگر ، چون متحركند به حركت مستديره . و بعد از اين ثابت خواهيم كرد كه حركت افلاك ارادى است ، پس به اراده خود نتواند بود كه حركت مستقيمه كنند ؛ چه مستقيمه منافى مستديره است و اقتضاى تنافى از بسيط نبايد ، و همچنين به طبيعت خود نيز نتواند بود ، كه حركت مستقيمه كنند ؛ چه در بسيط ارادت و طبيعت مخالف هم نتواند بود ، بلكه ارادت بر وفق طبيعت باشد و بس . امّا اگر سببى خارج از ذات ايشان كه غالب و قاهر بر ايشان باشد ايجاد حركت مستقيمه در ايشان كند بر سبيل خرق عادت ، بلا شبهه تواند بود . و به اين تصحيح يابد جميع معجزات و خوارق عادات متعلقه به سماويّات ، و آنچه در حركت مستقيمه « 1 » گفتيم جارى است در جميع امور و احوالى كه مستدعى حركت مستقيمه باشد ، مانند : خرق و التيام و تخلخل و تكاثف إلى غير ذلك .
--> ( 1 ) ج : مستقيم .